تبلیغات
كارشناسی تكنولوژی وگروههای آموزشی شهرستان سراوان - نحوه برخورد معلم

نحوه برخورد معلم

تاریخ:یکشنبه 13 آذر 1390-08:13 ق.ظ

مقدمه:

یكی از عوامل بسیار مهم در موفقیت معلم، چگونگی برخورد او با دانش‌آموزان در اولین روزهای حضور در كلاس درس است. متأسفانه خیلی از مواقع این عامل مهم مورد غفلت قرار می‌گیرد و گاهی دیده می‌شود كه دیدگاه برخی همكاران این است كه در همان روزهای اول به گونه‌ای برخورد كنند كه تا آخر سال كلاسی به ظاهر ساكت داشته باشند و دانش‌آموزان را سر به راه كنند.

    در سن معینی که کودک پا به کودکستان و یا دبستان می گذارد و تجربه جدیدی را در زندگی آغاز می کند تصور و پندار معلمان درباره فرد  و نحوه  آشنایی شاگرد با معلمان و رابطه ای که بین معلم و دانش آموز ایجاد می گردد عامل مهمی در شکل گیری شخصیت و نحوه خویشتن پنداری دانش آموز به شمار می آید. معلمان علاقه مند با رفتار انسانی خود دانش آموزانی با صفات انسانی و علاقه مند در مدرسه به وجود می آورند. در حالی که معلمان بی علاقه و وقت گذران که به روابط انسانی بی توجهند دانش آموزانی افسرده و گریزان از مدرسه تربیت می کنند. اعتقاد و پندار معلم درباره نوع رفتار دانش آموز و توانایی های او و نحوه استفاده از این عوامل می تواند شخصیت دانش آموز را در مسیر خاصی پرورش دهد. معلمی که دانش آموز را در مدرسه با کلماتی نظیر تنبل، بی عرضه و بیچاره نامگذاری می کند، نباید از دانش آموز توقع داشته باشد که فرد علاقه مند و منطقی ای شود.

صد البته نیت این افراد آن است كه در این فضای آرام بتوانند به دانش‌آموزان، درس علم و ادب بیاموزند ولی نتیجه‌ای كه عاید می‌شود متأسفانه برخلاف این خواسته و آرزو، موجب پیچیده‌تر شدن اوضاع می‌شود و گروهی از دانش‌آموزان به خصوص در دوره راهنمایی و متوسطه در مقابل این شیوه عمل معلم مقاومت می‌كنند و همین عامل به افزایش پرخاشگری و رفتارهای نابهنجار موجب می‌شود. در دوره ابتدایی نیز به روند شكل‌گیری شخصیت آنها لطمه وارد می‌شود و بهای آموختن چند مطلب درسی را با داشتن شخصیتی منفعل و یا پرخاشگر می‌پردازند.

یكی از زمینه‌های اصلی آموزش و پرورش موفق، آن است كه معلم در نگاه دانش‌آموزان به عنوان چهره‌ای محبوب و دوست‌داشتنی جلوه كند و با این وی‍ژگی است كه دانش‌آموز می‌تواند با برقراری یك رابطه عاطفی مثبت به معلم خود اعتماد كند، به درس و مدرسه علاقه‌مند شود و انگیزش درونی او برانگیخته می‌شود. یكی از مهمترین اركان این ارتباط آن است كه معلم و دانش‌آموز نسبت به همدیگر سابقه ذهنی منفی نداشته باشند.

در این روند اولین دیدارهای معلم و دانش‌آموز در كلاس درس نقش تعیین‌كننده دارد، مانند هر بزرگسال دیگر در اولین ارتباط دانش‌آموز با معلم برداشت نسبتا‍ً پایداری از شخصیت معلم در او به وجود می‌آید. اگر در این روزهای اولیـه در ذهن دانش‌آموز نسبـت به معلم نگرش منفی ایجاد شود، ذهنیت او نسبت به معلم و تدابیر تربیتی او به شدت تحت تأثیر این نگرش منفی قرار می‌گیرد و تا آخر سال تلاشهای معلم را بی‌ثمر یا كم‌ثمر می‌كند.

اهمیت ارتباط

عمده ترین حوادث زندگی بشر در اجتماع رخ می دهد و رفتار تمام انسان ها ناشی از روابط اجتماعی و متأثّر از افراد و اجتماع است. در واقع، نحوه خلقت انسان به گونه ای است که به تنهایی قادر به رفع نیازمندی هایش نیست. بیانگر این مطلب، رابطه حیاتی هر فرد «قبل از تولد» با مادرش است. طفل، غذای خود را از مادر می گیرد و رشد می کند و نه تنها در رشد جسمانی بلکه در تکوین شخصیت از حالات روحی - روانی مادر تأثیر می گیرد. به عقیده روان شناسان، شکل گیری شخصیت افراد از قبل از تولد به نحوه رفتار و زندگی مادر بستگی دارد.

خانواده

بعد از تولد، اوّلین محیطی که کودک به آن قدم می گذارد «خانواده» است. در خانواده، روابط طفل با مادر و بعد کم کم با دیگر اعضای خانواده و اطرافیان برقرار می شود و از این رابطه هاست که او شروع به آموختن می کند و در کنار زبان آموزی، راه رفتن و چیزهای دیگر، با دین، اعتقادات، ارزش و فرهنگ خانواده که متأثّر از فرهنگ جامعه است آشنا می شود و در واقع، شخصیتش پایه ریزی می شود. در شش و هفت سال اول زندگی، کودک، تجربیات زیادی از خانه، محله، گردش ها و مهمانی ها به دست می آورد و زمینه هایی برای یادگیری و تمرین مهارت های اجتماعی پیدا می کند. پس باید گفت که نخستین روابط - که در خانواده و آشنایان صورت می گیرد - روابطی عمیق و دامنه دار است و تمام شخصیت فرد را تحت تأثیر قرار می دهد.

مدرسه

دومین محیطی که فرد بعد از تولدش با آن روبه رو می شود، «مدرسه» است. مدرسه، زمانی وظیفه آموزشی و پرورشی خود را شروع می کند که آموزش و پرورشِ کودک قبلاً در خانه صورت گرفته است و چون هر جامعه، نیازمند پیشرفت و ترقی است، اهمیت زیادی برای تعلیم و تربیتِ مدرسه ای قائل می شود و خوش بختانه، رفتن به مدرسه در اکثر جوامع، بخش مهم و گاه اجتناب ناپذیر زندگی هر فرد است.

آموزش و پرورش در هر جامعه اهدافی را دنبال می کند. در مدرسه، هدف از آموزش، انتقال آموخته ها و دانش ها از نسلی به نسل دیگر است و هدف از پرورش، بار آوردن دانش آموزان مطابق با توقّعات و خواسته های خانواده ها و دولت است.

در واقع، فرد، اجتماعی شدن را در مدرسه می آموزد، با ورزش ها و هنجارها آشنا می شود و یاد می گیرد که آنها را رعایت کند. همچنین با نظم و انضباط اجتماعی آشنا می شود و نقش های اجتماعی را می شناسد و خود را باید آماده پذیرفتن مسئولیت و حضور فعّال در جامعه کند. بی جهت نیست که امیدِ تمام نهادهای اجتماعی و خانواده ها به مدرسه است؛ زیرا آینده سازان هر کشور، در مدرسه تربیت می شوند.

با توجه به نقش خطیر مدرسه در جامعه به اختصار در مورد نقش و نحوه ارتباط مؤثّر و مثبتی که بین معلّمان و تحصیل کنندگان برقرار است می پردازیم.

نقش معلم در ارتباط با دانش آموزان

الف- در جوامع توسعه یافته، گردانندگان مدارس، دانش آموزان را به هنگام ثبت نام، از نظر روحی - روانی و جسمی و وضعیت خانوادگی مورد بررسی قرار می دهند و یک شناخت اجمالی از آنها به دست می آورند و اطلاعات را در اختیار معلمان قرار می دهند تا معلم با روحیات و شخصیت شاگردان آشنا شود. همین طور به سن و سال و شرایط رشد و تغییرات جسمانی افراد نیز توجّه دارند تا بتوانند راهی هموارتر برای تعلیم و تربیت طی کنند و ارتباطی سازنده در جهت شناخت و حَل مشکلات ریشه ای تربیتی با دانش آموزان برقرار کنند.

ب - برقرار کردن روابط عاطفی با دانش آموزان و رفتار محبت آمیز به جا و به موقع، از دیگر اصول تعلیم و تربیت صحیح است. این نحوه رفتار، به دانش آموزان می آموزد که بر احساسات خود غلبه کنند و به شیوه صحیح، ابراز عواطف کنند.

ج - معلم از طریق درس دادن، رابطه ای علمی با شاگردان برقرار می کند. اگر این روش تدریس با روحیه ای شاد و سرحال باشد، در دانش آموزان ایجاد انگیزه می کند و آنها نیز با شور و نشاط در کلاس حاضر می شوند و از درس خواندن، لذّت می برند و همین عامل، آنها را به سوی خلاقیت و نوآوری و ظهور استعدادها و بیان اندیشه ها و ... سوق می دهد.

د - از دیگر وظایف معلم، برقراری روابط اجتماعی صحیح و سالم و آموزش آن به دانش آموزان است. یکی از اهداف آموزش و پرورش، همین مسئله است. دانش آموز باید از طریق مدرسه و به وسیله معلّم، اجتماعی شدن را بیاموزد و با کسب مهارت های اجتماعی مورد نیاز جامعه، هم موجب موفقیت و پیشرفت خودش و هم باعث اعتلای جامعه اش شود.

ناگفته نماند که در این عرصه، چنانچه معلّمان، دارای تعهّد و تخصّص باشند، در تمامی سطوح علمی، عاطفی، تربیتی و اجتماعی، روابط موفق تری را می توانند برقرار کنند که نتایج درخشنده تری را نیز حتماً در پی خواهد داشت.

هنر دانش آموزیِ درست

همه ارتباط ها به صورت متقابل است و تأثیراتش هم متقابل است. برای این که تأثیر مثبت و خدمات ارزنده معلّمان نسبت به آموزش و پرورش دانش آموزان از بین نرود، دانش آموزان نیز باید متقابلاً وظایف خود را بشناسند و به آن عمل کنند تا ثمره مفیدی از دوران مدرسه حاصل شود.

عناوین این وظایف را فقط ذکر می کنیم:

حضور به موقع و مستمر در کلاس، توجه به درس با علاقه و اشتیاق، با نشاط بودن، احترام گذاشتن، سپاس گزاری، مؤدّب بودن، متواضع بودن، بجا سؤال کردن، آماده بودن برای پاسخگویی به سؤالات درس، مشارکت در گفتگوهای درسی، و ...

رعایت این موارد، تأثیر خوبی در روحیه معلم بجا می گذارد و معلم را به کلاس و تدریس، علاقه مند می کند.

دانش آموزان در ارتباط با یکدیگر

همان طور که گفتیم، بخش عمده ای از حوادث زندگی انسان، درون گروه ها رخ می دهد. اگر با دقت به این موضوع نگاه کنیم، متوجه می شویم که در واقع، تمام رفتارهای انسان ها متأثّر از افراد و گروه هایی است که فرد به آن تعلق دارد. کلاس درس هم یک گروه است؛ گروهی که افراد با خصیصه های مشترک (مثل سن و سال و میزان تحصیلات و رشته تحصیلی) در آن جمع شده اند و همین موارد، باعث می شود که دانش آموزان به هم نزدیک شوند و احساس دل بستگی کنند. البته عوامل زیادی هست که باعث جاذبه و انگیزه می شود و این عوامل، اصل مهمی در برقراری رابطه دوستانه و صمیمانه اند.

این عوامل عبارت اند از: سلام کردن، گشاده رویی و لبخند زدن، با نام و حال و روز یکدیگر آشنا شدن، تمیزی و آراسته بودن، با ادب بودن، منظّم بودن، وفای به عهد داشتن، تواضع علمی و بی دریغ آموختن به یکدیگر، احساس مسئولیت در قبال وضعیّت درسی و روحی یکدیگر و بسیار موارد دیگر که مجال گفتن آنها نیست.

غیر از روابط دوستانه - که در هر کلاسی باید باشد - ، روابط دیگری نیز وجود دارد که با توجه به گروه و هدفمندی آن به وجود می آید و چون گروهِ مورد نظر، گروهی است که اهدافش مطابق با هدف های آموزشی و پرورشی است، پس روابط موجود در آن، مطابق نظر معلّم و شاگردان است.

دومین رابطه بعد از رابطه دوستانه، رابطه علمی است. ترقی و پیشرفت درسی در هر کلاسی به میزان همکاری دانش آموزان مستعد و کوشا با دانش آموزان ضعیف بستگی دارد. اگر رابطه علمی در کلاس برقرار باشد و این رابطه دلسوزانه و سازنده باشد، رقابت ها سالم و به دور از حسد و کینه توزی و با هدف بالا بردن سطح علمی برگزار می شود.

سومین رابطه، ایجاد روابط اجتماعی صحیح و درست با یکدیگر است. اگر دانش آموزان، در صحبت کردن ها، رفتارها و نگرش ها به نکات مثبت و مفید یکدیگر توجه کنند، هرگز درگیری و برخوردهای ناخوشایند پیش نمی آید. در واقع، دانش آموزان، زندگی اجتماعی را در کلاس و مدرسه در کنار هم تمرین کنند.

چهارمین رابطه، برقراری پیوند در حوزه معنویّت و سیاست (دو حوزه سرنوشت ساز زندگی) است که دانش آموزان به این امر مهم نیز باید توجه کنند و از اطلاعات یکدیگر استفاده کنند و با بحث و تبادل نظر، خواهان ارتقای سطح اطلاعات دینی و سیاسی خود باشند و حتماً از نظرات مربیان آگاه نیز بهره ببرند تا از تجربه و دانش نسل های پیش از خود، بی بهره نمانند.

و آخرین نکته که دانش آموزان باید به آن بها بدهند، این است که در تمامی روابط موجود میان گروه (کلاس)، اعضا می توانند با همبستگی و اتحاد، نیروی اتکا به نفس و خودباوری را در خود تقویت کنند تا در آینده بتوانند به شکل مؤثّری نیازهای جامعه را برطرف کنند و زمینه سازان استقلال و سرفرازی کشور خود باشند.

 

تاثیرات  نحوه برخورد معلم با دانش آموزان

یكی از عوامل بسیار مهم در موفقیت معلم، چگونگی برخورد او با دانش‌آموزان در اولین روزهای حضور در كلاس درس است. متأسفانه خیلی از مواقع این عامل مهم مورد غفلت قرار می‌گیرد و گاهی دیده می‌شود كه دیدگاه برخی همكاران این است كه در همان روزهای اول به گونه‌ای برخورد كنند كه تا آخر سال كلاسی به ظاهر ساكت داشته باشند و دانش‌آموزان را سر به راه كنند.

 

-در سن معینی که کودک پا به کودکستان و یا دبستان می گذارد و تجربه جدیدی را در زندگی آغاز می کند تصور و پندار معلمان درباره فرد  و نحوه  آشنایی شاگرد با معلمان و رابطه ای که بین معلم و دانش آموز ایجاد می گردد عامل مهمی در شکل گیری شخصیت و نحوه خویشتن پنداری دانش آموز به شمار می آید. معلمان علاقه مند با رفتار انسانی خود دانش آموزانی با صفات انسانی و علاقه مند در مدرسه به وجود می آورند. در حالی که معلمان بی علاقه و وقت گذران که به روابط انسانی بی توجهند دانش آموزانی افسرده و گریزان از مدرسه تربیت می کنند. اعتقاد و پندار معلم درباره نوع رفتار دانش آموز و توانایی های او و نحوه استفاده از این عوامل می تواند شخصیت دانش آموز را در مسیر خاصی پرورش دهد. معلمی که دانش آموز را در مدرسه با کلماتی نظیر تنبل، بی عرضه و بیچاره نامگذاری می کند، نباید از دانش آموز توقع داشته باشد که فرد علاقه مند و منطقی ای شود.

صد البته نیت این افراد آن است كه در این فضای آرام بتوانند به دانش‌آموزان، درس علم و ادب بیاموزند ولی نتیجه‌ای كه عاید می‌شود متأ سفانه برخلاف این خواسته و آرزو، موجب پیچیده‌تر شدن اوضاع می‌شود و گروهی از دانش‌آموزان به خصوص در دوره راهنمایی و متوسطه در مقابل این شیوه عمل معلم مقاومت می‌كنند و همین عامل به افزایش پرخاشگری و رفتارهای نابهنجار موجب می‌شود. در دوره ابتدایی نیز به روند شكل‌گیری شخصیت آنها لطمه وارد می‌شود و بهای آموختن چند مطلب درسی را با داشتن شخصیتی منفعل و یا پرخاشگر می‌پردازند.

یكی از زمینه‌های اصلی آموزش و پرورش موفق، آن است كه معلم در نگاه دانش‌آموزان به عنوان چهره‌ای محبوب و دوست‌داشتنی جلوه كند و با این وی‍ژگی است كه دانش‌آموز می‌تواند با برقراری یك رابطه عاطفی مثبت به معلم خود اعتماد كند، به درس و مدرسه علاقه‌مند شود و انگیزش درونی او برانگیخته می‌شود. یكی از مهمترین اركان این ارتباط آن است كه معلم و دانش‌آموز نسبت به همدیگر سابقه ذهنی منفی نداشته باشند.

در این روند اولین دیدارهای معلم و دانش‌آموز در كلاس درس نقش تعیین‌كننده دارد، مانند هر بزرگسال دیگر در اولین ارتباط دانش‌آموز با معلم برداشت نسبتا‍ً پایداری از شخصیت معلم در او به وجود می‌آید. اگر در این روزهای اولیـه در ذهن دانش‌آموز نسبـت به معلم نگرش منفی ایجاد شود، ذهنیت او نسبت به معلم و تدابیر تربیتی او به شدت تحت تأثیر این نگرش منفی قرار می‌گیرد و تا آخر سال تلاشهای معلم را بی‌ثمر یا كم‌ثمر می‌كند.

«كوهن» درمورد تأثیرات اولیه برخورد معلم با دانش‌آموزان در تحقیق خود به این نتیجه رسید كه تأثیرات اولیه برخورد معلم با دانش‌آموزان به گونه‌ای پایدار تا آخر سال حفظ می‌شود. او در این پژوهش دریافت كه دیدگاه دانش‌آموزان نسـبت به معـلم در همـان دو سـه جلـسه اول شـكل می‌گیرد و از آن به بعد به ندرت تغییر می‌یابد. میزان همبستگی این تأثیر اولیه بین ارزشیابی اول كه بعد از دومین جلسه‌ی درس انجام گرفته، در مقایسه با نتایج ارزشیابی دوم كه در آخر ترم تحصیلی انجام گرفته است، 85 درصد بوده است.

نكته‌ی جالب‌تری كه كوهن در این تحقیق به آن دست یافت آن بود كه علاوه بر تأثیرات اولیه روش كار و برخورد معلم بر طرز فكر دانش‌آموزان، اغلب دانش‌آموزان پیش از ثبت‌نام و با اطلاع از حضور معلم خاص در كلاس از طریق دیگر دانش‌آموزان و سایر منابع درباره آن معلم اطلاعاتی را كسب می‌كنند و همین عامل باعث می‌شود كه خیلی زود نسبت به آن معلم و درس او طرز فكر ثابتی در آنان ایجاد شود. این طرز فكر تقریباً تا پایان سال بدون تغییر باقی می‌ماند.

براساس نظریه شرطی شدن كلاسیك، كودكانی كه برای اولین بار وارد مدرسه می‌شوند به جز اندكی بیم و امید، عاطفه مثبت یا منفی مشخصی نسبت به مدرسه و كاركنـان آن ندارند. فرض كنیـد یكی از آن‌ها پس از ورود به مدرسه با استقبال گرم و لبخند محبت‌آمیز معلم مواجه شود پس از تكرار این رفتار برای چند روز از سوی معلم، خواهید دید كه كودك هر روز صبح زودتر از روز قبل خود را برای رفتن به مدرسه آماده می‌كند و با چهره‌ای خندان و خوشحال راهی مدرسه می‌شود.

كودك دیگری را درنظر بگیرید كه در همان روزهای اول حضور در مدرسه به علت چند خطای جزئی كه در اثر عدم سازگاری بین شرایط خا نه و مدرسه و یا عدم آشنایی با مقررات مدرسه، انجام داده است برخورد تند و خشن ناظم و یا مدیر و یا معلم روبرو شده است، پس از گذشت اندك زمانی مشاهده خواهید كرد كه این كودك به بهانه‌های مختلف از رفتن به مدرسه سرباز می‌زند و در لحظه‌هایی كه قرار است خود را برای رفتن به مدرسه آماده كند، تمارض به سر درد و یا بیماری دیگر می‌كند.

در مورد اول، رفتار مثبت معلم موجب شد كه بر اساس اصل شرطی شدن دانش‌آموز نسبت به معلم، درس و محركات آموزشگاهی كه ظاهراً ربطی به معلم ندارند نیز عاطفه مثبت نشان بدهد. در مورد دوم نیز به طور طبیعی، رفتارخشن معلم و سایر عوامل آموزشگاه كه ابتدا موجب ترس و اضطراب دانش‌آموز نسبت به معلم و یا آن عامل آموزشگاهی بود، به معلم، مدیر و نهایتاً به كل مدرسه تعمیم پیدا می‌كند.

پس معلم موفق كسی است كه در روزهای اولیه حضور خود در مدرسه با ایجاد محیط عاطفی مثبت از خود و درسی كه باید ارائه بدهد، دانش‌آموزان را نسبت به خویشتن و موضوع تدریس خود علاقه‌مند سازد و آن‌گاه در این زمینه به ارائه مطلب بپردازد.

 

 

 

 

نتیجه گیری وپیشنهادات:

1-   مقررات کلاس را با مشارکت دانش آموزان تدوین کنید و بیشتر بر پیامد های مثبت اطاعت از قوانین تاکید کنید.
2- آموزش کلاس را با قاطعیت و جدیت شروع کنید و سپس آزادی
  بیشتر بدهید.
3- شرایط و ضوابط کلاس را مرتّباً طبق نظر دانش آموزان تغییر ندهید.
4- از تهدید بپرهیزید.
5- بر عملکرد دانش آموزان تمرکز کنید نه شخصیت آنها.
6- آرام و قاطع برخورد کنید.
7- از انتقامجویی یا تمسخر دانش آموزان بپرهیزید
.
8- اگر عصبانی هستید ابتدا خود را کنترل و سپس به صحبت بپردازید.
9- رفتار های نامطلوب را با جریمه ، به تکالیف درسی پیوند نزنید.
10- با دادن فرصت دوباره به دانش آموزان خاطی و پذیرش آنها، آنها را تقویت کنید.
11- از اشتباهات کوچک چشم پوشی کنید.
12- یادگیری را معنی دار کنید.
13- در صورت لزوم و عدم توجه به اشاره های غیر مستقیم، دانش آموزان را به طور مستقیم مورد خطاب قرار دهید.
14- از ساز و کارهای پیچیده روانشناختی و عواملی که بر تدریس اثر می گذارد استفاده کنید.
15- به تأثیر انتظار معلم و تحقیقات انجام شده در این زمینه توجه داشته باشید.
16- کلاس درس را نظامی اجتماعی در نظر بگیرید. بدون تردید این آموزش ها و نوع روابط آموخته شده در زندگی بزرگسالی هر دانش آموز تأثیر می گذارد و میزان موفقیت یا عدم موفقیت او را تا حدود زیادی مشخص می کند.

منابع:

فصلنامه تعلیم وتربیت شماره 10بهار 83

تربیت روشهای اخلاق   دكتر علی فایضی

شكست تحصیلی  جان هالت ترجمه دكتر مهشید فروغان

صلاحیت های حرفه معلمی   مولف دكتر حسن ملكی

افزایش اثر بخشی معلمان در فرایند تدریس دكتر محمد امینی

پانصد نكته برای معلمان  ترجمه سعید صلاح خاكسار

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()